تبليغاتX
,,,, آسمان عشق ,,,,

,,,, آسمان عشق ,,,,

 

چه مي پرسي تو از حالم ، غريبه
ز بد يا خوب احوالم ، غريبه

گرفتم اينكه شعرم را بداني
چه خواهي كرد با حالم ، غريبه

پر از دردم، پر از شعرم ، پر از عشق
مبين خاموشم و لالم ، غريبه

چه فرقي مي كند بي مقصد و پوچ
رسيدم بي تو يا كالم غريبه

مرا از خود بپرس ، آري نه از من
كه خود چيدي پر و بالم، غريبه

نشانم؟ كوچه هاي بي نشاني
نگردي تا به دنبالم، غريبه

 

- ببخشید که دیر به دیر آپ میکنم . یکمی گرفتارم . امیدوارم گرفتاری همه به امید خدا حل بشه . منتظر نظرات شما هستم یا علی مدد....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 12:2  توسط مهدی محمدی(تنها)  | 

 

من از این فاصله ها سخت دلگیرم.

بی تو این جا چه غریبانه شبی می میرم.

دیرسالی است که می خواهم از اینجا بروم

ولی انگار باقلب زمین زنجیرم.

مثل این است که من با هق هق خود روی سجاده ی احساس تو جان میگیرم.

تو مانند بهاری هستی که در زمستان شکوفه ها را به یاد من می آورد.

 

" متاسفانه نمیدانم که این شعر از کیست اما خیلی قشنگ بود . با تشکر از وبلاگ آسمان سرخ "

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 12:19  توسط مهدی محمدی(تنها)  | 

 

 " تو را دوست دارم"

 Paul Eluard                         

تو را به جای
همه‌ی زنانی که نمی‌شناختم
دوست می‌دارم

تو را به جای
همه‌ی روزگارانی که نمی‌زیسته‌ام
دوست می‌دارم

برای خاطر
عطر گستره‌ی بی‌کران
و برای خاطر
عطر نان گرم

برای خاطر
برفی که آب می‌شود
برای نخستین گل

برای خاطر
جان‌داران پاکی که
آدمی نمی‌رماندشان
تو را برای دوست‌داشتن
دوست می‌دارم

تو را به جای
همه‌ی زنانی که دوست نمی‌دارم
دوست می‌دارم

جز تو
که مرا منعکس تواند کرد؟
من خود
خویشتن را بس اندک می‌بینم

بی تو
جز گستره‌ای بی‌کرانه نمی‌بینیم
میان گذشته و امروز
از جدار آیینه‌ی خویش
گذشتن نتوانستم

می‌بایست تا زندگی را
لغت به لغت فراگیرم
راست از آن گونه که
لغت به لغت از یادش می‌برند

تو را دوست می‌دارم
برای خاطر فرزانه‌گی‌اَت
که از آن من نیست

تو را به خاطر سلامت
به رغم همه‌ی آن چیزها
که جز وهمی نیست
دوست دارم

برای خاطر این قلب جاودانی
که بازش نمی‌دارم
تو می‌پنداری که شکی
به حال آن به جز دلیلی نیست

تو همان آفتاب بزرگی
که در سر من بالا می‌رود
بدان هنگام که از خویشتن در اطمینانم

                                                                       " پل الوار "

   * قطعاتی از این شعر زیبا را در فیلم " مدار صفر درجه " شنیده ایم . فیلمی که شخصاً بسیاری از گمشده هایم را در آن یافتم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 14:41  توسط مهدی محمدی(تنها)  | 

" فروغ فرخزاد "

                                          

نمي دانم چه مي خواهم خدايا

به دنبال چه مي گردم شب و روز

چه مي جويد نگاه خسته من

چرا افسرده است اين قلب پرسوز

 ز جمع آشنايان مي گريزم

به كنجي مي خزم آرام و خاموش

نگاهم غوطه ور در تيرگي ها

به بيمار دل خود مي دهم گوش

 گريزانم از اين مردم كه با من

بظاهر همدم و يكرنگ هستند

ولي در باطن از فرط حقارت

به دامانم دوصد پيرايه بستند

 از اين مردم, كه تا شعرم شنيدند

برويم چون گلي خوشبو شكفتند

ولي آن دم كه در خلوت نشستند

مرا ديوانه اي بدنام گفتند

 دل من, اي دل ديوانه من

كه مي سوزي ازين بيگانگي ها

مكن ديگر ز دست غير فرياد

خدارا, بس كن اين ديوانگي ها

                                       

                                           .... فروغ فرخزاد....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 12:33  توسط مهدی محمدی(تنها)  | 

 

" بیکرانه "

 

حسین پناهی

 

در انتهای هر سفر
 در آیینه
 دار و ندار خویش را مرور می کنم
این خاک تیره این زمین
 پاپوش پای خسته ام
 این سقف کوتاه آسمان
 سرپوش چشم بسته ام
 اما خدای دل
 در آخرین سفر
 در آیینه به جز دو بیکرانه کران
به جز زمین و آسمان
چیزی نمانده است
گم گشته ام ‚ کجا
ندیده ای مرا ؟

                                            " زنده یاد حسین پناهی"


 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 16:28  توسط مهدی محمدی(تنها)  |